X
تبلیغات
رایتل

دویدن با ذهن

رویا

برای اسماعیل باباییِ عزیز:

رویاها

.........................................

برای اسماعیل بابایی عزیز، که از احوالم پرسیده بود. فکر می کنم خوبم. من فقط بعضی وقت ها، "رویاهایی از یه قماشِ دیگه" می بینم. حالا هم کم و بیش وضع اینجوریست. راستی، شما کدام یک از شخضیت های قطعه ی بالا هستید؟ یا دوست دارید باشید؟ "راوی"، "لئونار"، "لولو" یا "نفر سوم"؟. یا هیچکدام؟

لطفا گزینه ی مورد نظرتان را به "3090" یا "3060" یا "اول مارکت" و یا هیچ کوفت دیگری پیامک نکنید. گزینه ی مورد نظرتان را برای نویسنده ی وبلاگ بنویسید؛ اگر دوست داشتید :).


نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شما فیلم ویل هانتینگ نابغه رو دیدید ؟مت دیمون بازی می کنه.یه بار دوستش بهش می گه:ویل من دوست دارم یه بار وقتی میام در خونه ات و اون زنگ لعنتی ات رو می زنم،هیچ کس در رو باز نکنه.
ویل:جدی نمی گی؟
-چرا پسر جدی می گم.اون روز بهترین روز برای من.
ویل کلا نابغه بود ولی با رفقاش ماشین های اسقاطی تعمیر می کرد و رفیقش دوست داشت ویل این زندگی رو رها بکنه و بره جایی که بهش تعلق داره.یک روز صبح وقتی زنگ خونه اش رو زد ویل خونه نبود:)
امیدوارم یه روز بیام اینجا وببینم شما نوشته غمگین مایوس و خسته ای ندارید برعکس در مورد روزهای خوبتون نوشته باشید،شاید منم مثل دوست ویل با لبخند در یک کلوز آپ روشن از کادر خارج شدم:)
سه‌شنبه 5 مرداد 1395 ساعت 19:09
پاسخ:
:)
بله بله! این فیلم رو دیدم صبا جان. ممنونم از محبت و رفاقتت
یعنی شما می گی منم یه بار، وقتی یه نفر اومد درِ این وبلاگ رو(که یه جورایی خونمه) زددر رو باز نکنم ؟!
نابغه که اصلا نیستم، اما یه روز از یه حالِ خوب هم بنویسم اینجا :). شما هم شما هم با یه لبخند در یه کلوزآپ از کادر خارج بشید :)).
همین حالا هم خوبم. یعنی تقریبا خوبم. همین که بعضی روزهای هفته یا ماه، آدم خوب باشه، خوبه دیگه. نیست؟
+ ممنونم رفیق جان
چه موسیقی غمگینی داشت این قطعه.
حس غریبی بهم دست داد مجید. نمی دونم! نمی دونم کدومش هستم.
دلم گرفت یهویی.
هرجور هستی مجید، فقط بنویس. تنهامون نذار دوست عزیزم.ت تنهامون نذار!
دوشنبه 4 مرداد 1395 ساعت 10:02
پاسخ:
امیدوارم از اون موقع تا حالا دلت وا شده باشه اسماعیل. امیدوارم خوب باشی.
من همچنان هستم برادر. و اتفاقا دوست دارم بنویسم. امیدورام بتونم بیشتر بنویسم. فدای اسماعیلِ بابایی.
من رؤیام مجید... رؤیا
یکشنبه 3 مرداد 1395 ساعت 22:50
پاسخ:
احتمالِ اختلال سامورایی؛ احتمالِ اختلال!
دوستدارتم مجید جان.
برمی گردم و برات می نویسم.
زنده باشی و پایدار.
شنبه 2 مرداد 1395 ساعت 11:57
پاسخ:
عزیزی
بان چاو؛ قدمت.
با وبلاگتون خیلی حال کردم بقول خودمونیا دمتون گرم
امیدوارم به سایت ماهم سری بزنی کلبه ی خراب ما رو مزین کنین
6518
پنج‌شنبه 31 تیر 1395 ساعت 23:40
پاسخ:
عجیبه!! خیلی عجیبه!!
من موهای پرپشتِ مشکیِ بلندِ پر پیچ و خم نداشتم؟!!!