دویدن با ذهن

شب تاب

این جهان شبنمی

شاید شبنمی باشد

و هنوز

و هنوز

(کوبایاشی ایسّا)

نظرات (7)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چقدر غمگین میسرایی, دلمون گرفت بابا
پنج‌شنبه 27 آبان 1395 ساعت 07:28
پاسخ:
.
در شب کوچ من دلهره ی ویرانیست....
گوش کن...
وزشِ ظلمت را می شنوی؟؟
دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت 15:26
پاسخ:
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه، سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابر ها، همچون انبوه عزاداران
لحظه ی باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای
و پس از آن، هیچ
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و توست
باد ما را خواهد برد
باد مارا خواهد برد
منم انگار خیلی عجول و انتقاد ناپذیرم....
آه این خیلی بده ببخشید... باید انعطاف‌پذیر تر باشم.
یکشنبه 23 آبان 1395 ساعت 23:51
پاسخ:
بگذریم :)
خیلی ممنون...
ولی من اینطور نوشتن رو دوست دارم.
یکشنبه 23 آبان 1395 ساعت 22:05
پاسخ:
اون متن اصلا نفی کننده ی امثالِ نوشته ی تو نیست. اتفاقا نوشته های تو اون ویژگی ها رو داره.
انگار من حرفم رو خیلی بد زدم.
عذر. اون نوشته رو ندیده بگیرش اصلا.
چند تا از هایکوهاشو بیشتر نخوندم، اما می دونم چه آدم تاثیرگذاری در اون فرهنگ بوده ... انتخاب تو هم خیلی خوب بود، مجید
یکشنبه 23 آبان 1395 ساعت 09:48
پاسخ:
بله، ایسا، بین غول های هایکو، یکه ست. کارش بیش از حد درسته سحر جان :).
نوشِ جان. خوشحالم انتخاب رو پسندیدی.
انتخاب خوبی بود :)
عاشق هایکو ام :)
پنج‌شنبه 20 آبان 1395 ساعت 21:06
پاسخ:
ممنونم.
هایکو دنیاییه.... عجیب قشنگ و بی رحم.
چه انتخابی..!
انگار داستان کوتاهیه که بقیه ش تو ذهن آدم امتداد پیدا می کنه.
پنج‌شنبه 20 آبان 1395 ساعت 18:57
پاسخ:
چه نگاه قشنگی! آفرین. کیف کردم.