X
تبلیغات
رایتل

دویدن با ذهن

چهارپاره ی باد

چهار پاره کن

پاره های تنم را

هر پاره را به روی قافِ قله ای بگذار

و قلب

آن کوچکترین تکه را

روی قله ی قاف.

بگذار آخرین شعرهایِ تنم را

دیگران بسرایند.

نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
تو شعر خوب هم نگی باز هم سانسوری ها را خواهی داشت

البته اگه من روم بشه این خاک بر سری ها را مکتوب کنم و برای دوستان بفرستم ... دارم خیلی با خودم می جنگم که قانع شوم این ادبیات است، نه صنعت پورن
شنبه 9 اردیبهشت 1396 ساعت 08:58
پاسخ:
ممنونم سحر جان. لطف داری.
+ مروراکامیِ شیطون!!!
مام به چه نویسنده های علاقه مند و رفیق میشیم
+ اما جدا از شوخی، مرز بین ادبیات اروتیک و هرزه نگاری یا همون چیزی که تو گفتی، تقریبا باریکه، من بعضی وقت ها خواستم تمرین کنم ادبیات اروتیک رو و اونجا فهمیدم که چقدر سخته نوشتن اش؛ به خصوص برای خواننده ی فارسی و شرایط زیستی و فرهنگی ای که من توش بزرگ شدم(یا ما بزرگ شدیم).
منم دوستش دارم، مخصوصا پایان بندی اش را
پنج‌شنبه 7 اردیبهشت 1396 ساعت 21:55
پاسخ:
چه خوب
میشه من چند تا شعر خوب بگم بعد تو اون قضیه ی سانسوری های "کافکا..." یه تخفیف پنجاه درصدیِ تُپُل بگیرم؟؟؟
خیلی زیبا بود:)
این شعر برای من:دی
سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1396 ساعت 20:26
پاسخ:
به به! چه عجب! قدم رنجه کردی رفیق! خوش آمدی...
+ چرا که نه! حتما برای شما باشه. می بنید؟ کسی که دیر به دیر میاد شعر هم بهش هدیه می دن...ولی اینو دیگه اینو قاعده نکنید ها
من هر 30 سال یه شعر میگم که یکی دلش میخواد واسه خودش برش داره.
++ راستی، این بیان چه فیلمی درست کرده؟ چرا نمیشه کامنت گذاشت؟ یعنی چی که فقط اعضای بیان می تونن نظر بدن :
به محض خوندن این تقلای شاعرانه ... از خاطرم گذشت :

کجاست بام بلندی و ...
شاید سخت ترین تقلا همین گفتن به شیوه ی شاعران باشه .
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 ساعت 13:28
پاسخ:
"تقلای شاعرانه".... دارم بهش فکر میکنم.
سلام. خوشحالم به نظرتون بد از آب در نیومده. هر چند که تقلا کرده.
چقدر زیبا بود این شعر
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 ساعت 10:48
پاسخ:
ممنونم پرستو
نوش جان