X
تبلیغات
زولا

دویدن با ذهن

بورخس، زمان و مرگ

بعضی از افراد{منظور در کتاب "در بازگشت به متوسلا" از برنارد شاو} عمری دراز دارند و برخی به اندازه ی معمول... و در مورد من، بیم آن می رود که از گروه نخست باشم! موردی خطرناک برای مردی که 85سال دارد و هر لحظه می تواند 86ساله شود! به هر حال امیدوارم که چنین نباشد و من به این افراد رقت انگیزِ آکنده از زمان، یعنی زمان زیادی، ملحق نشوم.

+ مشاهده می شود که در کتابتان{مجموعه اشعار "هم سوگندان"} از مرگ به شکل امری طبیعی، و با آرامش کامل صحبت می کنید...

آه! شاید حق با شما باشد! به تازگی مرا به مناظره ای درباره ی مرگ دعوت کرده اند_که فکر می کنم پزشکان زیادی در آن شرکت داشته باشند_ من خواهم گفت  که گرچه بی صبرانه در انتظار مرگ نیستم، اما آرزویش را دارم.  بله! بله! بدون بی صبری.

..........................................................................

پ ن: برگرفته از دو مصاحبه با بورخس، در کتاب "گمان کردن، رویا دیدن و نوشتن:سی گفتگو با بورخس".

پ ن(2): بورخس، چه در شعرها و چه داستان ها، همواره توجه زیاد و ویژه ای به مقوله ی "حافظه" دارد. هر چند که صحبت از زمان، می تواند اشاره هایی به این موضوع داشته باشد، اما برای من، این اظهار نظر بورخس راجع به زمان از آن نظر جالب توجه است که او به زمان، مانند چیزی که در یک فرد رسوب می کند نگاه می کند، یا مثلا مانند باری که روی دوش فرد، رفته رفته سنگین تر می شود. 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)