دوستم مژگان مرادی، در اینجا، پُستی گذاشته، که ناخواسته خواستم برایش این پست را بگذارم. این پست را، به خاطرِ "خاطره" و اهمیتی که در زندگی من داشته و دارد. این را هم بگویم که، یک جایی نویسندهای که من ارادت خیلی ویژهای به او دارم، دربارهی یکی از مجموعه داستانهای خودش گفته که « این مجموعه را، زمان گردآوری کرده... نه من». راستش را بخواهید زمانِ نسبتا زیادی طول کشید، تا من برداشتی از این جمله، مطابق و مناسبِ دنیایِ خودم پیدا کنم. آن تفسیر، به خاطره و نقشِ زمان در آن برمیگردد.
حتما جملههای کم و بیش ملالانگیز بالا، سرتان را درد آورده، پس زودتر میروم سرِ اصلِ مطلب.
اگر پستِ دوستم را نگاه کنید، بالاش نوشته :Lets talk about love.
از آنجایی که برای من، نوشتن دربارهی عشق خیلی سخت است، به جای آن، به شیوهی خودم، با آهنگ، میخواهم از خاطره حرف بزنم. هرچه باشد، آن پست، به دو چیز مرا دعوت کرد؛ "خاطره" و "موسیقی":
زمانِ دبیرستان، من و رفیقِ خیلی صمیمیام، که زمان لطف کرده و هنوز او را کنارم نگه داشته، عاشقِ آهنگهای گروهِ Modern Talking بودیم. تو آن زمان که بگیر و ببند خیلی بیشتر از الان بود و بساط اینترنت و دانلود هم انقدر دمِ دست نبود، کارِ ما این بود که ساعتهای زیاد، آوارهی خیابانهای شیراز شویم، برای پیدا کردنِ آلبومها و موزیک ویدئوهای این گروه. خدا، خاطرهی آن روزها را حفظ کند.
در زیر، سه تا از آهنگهای این گروه را برایتان میگذارم؛ اگر دوست داشتید، گوش کنید. امیدوارم دوست داشته باشید.
با این توضیح که اولین آهنگ، خاطرهانگیزترین آهنگ برایِ من و رفیقم بوده؛ چرا که ما همدیگر را، "برادر لویی" صدا میزدیم؛ یعنی همان چیزی که در متن این ترانه هست.
آهنگهای بعدی، از عشق حرف زده؛ به شیوهی "modern talking"... امیدوارم بپسندید.
منتها گویی اون وبلاگی که این بالا آدرسشو دادی دیگه نابود شده .
بله، مدت هاست که انگار... .
مجید جان برادر لویی معرکه بود .
چه خاطراتی رو برام زنده کردی . دمت گرم .
نووش جان مهرداد. نوش
سلام
یه چندوقتیه اینجا_والبته وبلاگ قبل_رومیخونم
این سه تاآهنگوبااینکه بلدنیستم گوش کردم
خوبه ...خیلی ...
سلام
چه خوب
ممنونم که وقت میذارید
نوشِ جان؛ پس دستِ گروهِ "مدرن تاکینگ" درد نکنه
این گروه مال دههی 80میلادی بود و جوونیا به کارشون گوش میکردم. کارشون جذاب و ساده و قشنگ بود و برام خاطرهانگیزه.
من از نوجونی باهاشون آشنا شدم... هنوزم گوش میدم بعضی از آهنگاشون رو
Love is like a Rainbow...
آفرین...
آخ آخ مدرن تاکینگ....
منو تا کجا بردی مجید... یادمه یه پست راجب موسیقی و خاطره گذاشته بودم تو وبلاگم و عرض ارادتی هم به این گروه از دست رفته کرده بودم.
اون موقعها که من عاشق اینا بودم دورهی دبیرستانم بود. شاید سالهای هفتاد و هشت و اینا...
معروفترین آهنگ اون زمانشون هم یور مای هارت، یور مای سول بود دیگه... منم تمام دوران دبیرستانمو باهاشون سر کردم و کیف میکردم. تا اینکه زد و مسیرم خورد به تهران و فول آلبومشون رو همراه با کتاب متن ترانه هاش با ترجمهی فارسی رو تونستم گیر بیارم. دیگه خودت تصور کن چه حالی داشتم. توی بحبوبهی کنکور بودم که به جای درس خوندن، مینشستم پای کامپیوتر، هدفون به گوشم و چشمم به متن کتاب و همخوانی با گروه محبوبم
اکثر ترانههاشونم حفظ شدم و هنوزم توی ذهنم مونده و گاهی اوقات که گوش میدم تمام خاطرات اون سالها برام زنده میشه
آره آفرین... این آهنگ با همون "برادر لویی" از قدیمی ترین آهنگاشون بود و محبوب ترینشون..
+ پستت رو هم یادمه؛ اتفاقا خودمم برات کامنت نوشتم که خیلی مدرن تاکینگ رو دوست دارم و باهاش خاطره دارم..
+ تو هم یاد درس نخون بودنمون رو واسه کنکور دوباره برام زنده کردی
برادرم موسیقی های این گروه رو گوش می کرد و منم طبیعتا می شنیدم ولی نمی دونم معنی ترانه ها چیه.بیشتر با موسیقی های بی کلام خاطره دارم و برام تصاویری رو تداعی می کنه:)
خیابون های شیراز رو هم دوست دارم.یک مدتی شیراز زندگی می کردیم...طرفای قصردشت(اون طور که تلفظ می کنم نوشتم نمی دونم درسته یا نه)اون موقع ها شیراز هوایش اینقدر آلوده نبود این قدر شلوغ نبود.از کنار باغ های سبز می گذشتیم تا می رسیدیم به خونه.یادمه درختای بهار نارنج وبوته های یاس رو که تو اردیبهشت عطرشون آدم رو سرمست میکرد.خانواده های ذالانوار که شیرازی الاصل بودن خونه های بزرگ و باغ دار داشتن با عمارتی که توی مرکز خونه بود.خانواده های ثروتمند و با اصالتی بودند می دونید الان خیلی ها ثروت دارن اما مثل مردم قدیم اصالت ندارن و همش در وضعیت تفاخرند...اون موقع ها همه چیز یه شکل دیگه بود مردم آسمون حتی هوا بهتر بود میوه ها خوش طعم تر بودن...بچه بودم پنج سالم بود دست مادرم رو می گرفتم و می رفتیم خونه ذالانوار ها یک عمارت احاطه شده با درختای کاج و سرو و افرا.صدای پرنده ها از شاخه شاخه درختش به گوش می رسید.تابستونا عرقیجات می دادن تو مراسم هایشون و زمستونا چای بهار نارنج...یک پیرمرد معمم رو یادم میاد که بزرگ ذالانوار ها بود.همیشه جلوی من یک بشقاب خرما می گذاشت و باهام مهربون بود...
قرار نبود اینقدر حرف بزنم...من رو بردید به اون روزا:)
راستش منم در کل زبانِ عمومیم، وضعش اسف باره، اما بعضی آهنگا رو به خاطر اینکه زیاد گوش دادم کمی تا قسمتی میفهمم چی میگن؛ نمونه ش همین آهنگا :)
:
)
+ بله.. درست تلفظ کردی صبا خانم. قصردشت. اتفاقا دبیرستانِ ما، یه جایی بود نزدیک به همون منطقهی قدیمی قصردشت که تا اون موقع، هنوز قسمت زیادی از بافت قدیمش رو حفظ کرده بود(در اصل قصر دشت، تو زمان های قدیم تر، یه ده بوده، نزدیک به شیراز، که بعدا با گسترش شهر، به هم وصل شدن)
+ قصردشت واقعا هواش عالی بود... با اون همه باغ و آب. یکی از تفریحای ما، گشت و گذار تو کوچه پس کوچه ها و احیانا باغهای پر از میوه همین قسمت بود(
+البته الان قسمتای زیادی از اون باغها، به صورت غیر قانونی یا با پول زیرمیزی، خشک شدن و اونجا ویلا و ساختمون سازی کردن. اون قسمت قبلا خودش یه قطب محصولات باغی تو بازار شیراز بود. اما الان دیگه نه. متاسفانه.
+واقعا یادش بخیر.. چه قدر خاطره... شما هم خیلی خاطره خوب از شیراز دارید پس؛ خوش به حالتون...
خوشحالم برای شما هم خاطره ای زنده شد
+ مجید من حتما سعی می کنم تا برنامه ریزی کنمُ بیام شیراز،
++++++ فالوده اصل شیرازُ مجانی
+ مچکرم مجید عزیز، منم خوشحالم درباره ترانه های که دوست داشتیُ خاطراتت نوشتیُ خوشحالم عشقُ با نگاه تو خوندم
+ بعدشم مچکرم که این همه خوبُ مهمون نوازیُ مچکرم که، تو هم خاطرات خوبمُ زنده کردی
+ بعدش وقتی آدم با این همه سختی آهنگُ پیدا می کردش حتما، ارزششُ بیشتر درک می کردُ بیشتر دوستش داشت نه؟
+ مثل من که اون وقتا که آتاری بود، داداشمُ دوستش توی اتاقش می نشستنُ بازی می کردن، منم آرزوم بود تا یکی شون حداقل بره دست شویی تا من بتونم اون دسته های جادوییُ لمس کنم.+ آخه اون شاگرد اول شده بودُ مامانم آتاریُ بهش جایزه داده بود. خیلی حسودی می کردم. خیلی آرزو می کردم تا آتاری ش بسوزه. خیلی دوست داشتم تا دزد بیاد خونمونُ آتاری شُ ببره. خیلی دلم می خواست یا منم آتاری داشته باشم یا اونم نداشته باشه. آخه همه بازی هاش پسرانه بودشُ نمی ذاشت تا منم بازی کنم.
+ مجید یک چیزی تو پستت ریختی، وقتی آدم می یاد، همش خاطره ش می گیره
میدونی مژگان جان، وقتی یه اتفاقی رفقای من میان شیراز، بستنی و فالوده(هرچند تا که دلتون بکشه) مجانی... هنوز دانشمندا نفهمیدن دلیلش چیه

+ حتما بیا تا جاها و خوردنیهای خوشمزهی شیراز رو مهمونت کنم رفیق جان
+ حتما همین طور. واقعا هم قدرش رو میدونستیم. یه بار عموم یکی از سیدیهای موزیک ویدئوی همین گروهم رو گم کرد، تا کلی وقت از دستش کفری بودم
+ این پست، مثلِ یه نونِ، که گندمش از زمینِ خاطره عمل اومده... معلومه وقتی میخوریش خاطره ت گل میکنه
من برا اولین باره دارم از این گروه چیزی میشنوم اونم این سه تا آهنگ قدیمی رو !
ولی خیلی دوسشون دارم .
چه خوب که دوسشون دارید....
گوش دادن به آهنگای این گروه، برای من یه جور مرور خاطره هاست
I don't look behind,I just move on
عذر خواهم:)
خواهش میکنم.....
نفرمایید:)
بعلععععع
وداداش من بپیچونه قابلی بود منتها من حتی او را هم میپیچیاندم:))
اهنگ های مدرن تالکینگ منو مستقسم میبره اون روزا
کاملا برام نوستالژیکه
به قولِ یکی از دوستام:" ببین شما دیگه کی بودی"!!!!
+ آهنگ تو این زمینه، اثرِ خیلی قویای داره... منظورم پرتاب کردن آدم به یه خاطره یا یه حال و هواست
الان من یک نظر جامع و کامل نوشته بودم ک ظاهرن اصلا پست نشده:/
پست شده گمونم ماهی جان!! منتها من تازه دارم میبینمش، میخونمش تا جواب دم
من از این سه تا اهنگ خاطره دارم
اونموقع ها ک فضولی میکردم تو کامپیوتر داداشم و کوچیک بودم:)))
چه باحال!!!
پس این پدیدهی سانسور اون موقع، از جنبه ها و نوعهای مختلفش، برای هر کسی یه جور خاطره ساخته
+ مجید عزیز
:
+ مگه می شه کسی با brother-louie
خاطره نداشته باشه؟
چونکه من با این آهنگ brother-louie ورزش می کردم.
+ وقتی دبیرستان می رفتم. تو یک باشگاه ورزشی، که دولتی بودشُ کنار دبیرستانمون بود، ایروبیک می رفتم. اونجا فقط این ترانه بودش با چند تا از ترانه های الکسُ یک خواننده دیگه از گروه آرین که اون وقتا مد بودشُ چند تا از ترانه های شادمهر عقیلی که تازه معروف شده بود. بعدش توی یک ساعت فقظ brother-louie همش ریپیت می شد. یک خانم مربی بود که خیلی دوست داشت تا برقصِ ٍ همه دخترا هم دوست داشتن تا برقصن.ولی می ترسید بفهمنُ اخراجش کنند. +فکرشُ کن درُ دیوار سالن پر بودش از عکس امامُ رهبرُ شهدا و اینا، چونکه دولتی بودش می گفتن نباید ترانه های غیر مجاز بذارن.
+ آخه کلاسای رقص، چند سال پیشا، مثل حالا زیاد نبود
+ ولی با تمام محدودیت اونجا، با این آهنگ brother-louie می رقصیدیمُ هیچ وقت خاطره شُ فراموش نمی کنم.
مجید، مچکرم برای این پست خوبُ خوشحالم پستمُ دوست داشتی
پیدا کردن آهنگ و موزیک ویدئوش، واقعا یه فاجعه بود.... دستفروش که خیلی خیلی کم بود... به کلوپی ها هم خیلی گیر میدادن؛ یعنی جستجوهای من و رفیقم، یه وضعی بود
گفتم: پستت عالی بود...
It's. the king of all who live and the queen of good hearts
Lets. talk about life
Lets. talk about trust
Lets talk about. love
+ سلام مجید عزیز
خوشحالم این پست یک هویی منُ دوست داشتیُ خاطرات خوبت زنده شدش. من شیرازُ خیابوناشُ تجربه نکردم ولی می دونم اردیبهشت اش معرکه هستشُ فالوده شیرازیُ همیشه به یاد شیراز می خورمُ از همه بیشتر دوست دارم تا یک بار بیام تخت جمشیدُ حافظیه رُ ببینم و یک عالم ِ فیلمُ عکس بگیرم.
+ این گروُ خیلی دوست دارم. به خاطر سبکشون چونکه من موسیقی راکُ دوست دارمُ تازه برای من، صدای توماس آندرس اینقدر آشنا هستش انگار اونُ از نزدیک می شناسم.
+ مجید عزیز من از هفت سالگی کلاس زبان می رفتمُ اونجا به ما می گفتند موزیک گوش بدیم تا زبانُ راحت ترُ بهتر یاد بگیرم برای همین از همون موقع تا حالا، آهنگایی که به زبان اینگلیسی خونده می شه رُ خیلی دوست دارمُ گوش می دم. Only Love Can Breake
و Angies Heart
رُ هم دارمُ خیلی دوستشون دارم، خیلی خوب هستش. خیلی مچکرم
ولی درباره ترانه brother-louie
سلام بسیار بر مژگانِ عزیز
+ واقعا یه دفعه پستت رو با اون عکسِ فیلمِ محبوبم و اون جملهی بالاش دیدم، رفتم توی خاطراتم...
+ بله بله بله... اردیبهشت شیراز، به نظزم تو شهرای ایران تک باشه... ایشالله بتونی بیای و ما هم فالوده مهمونت کنیم؛ اصلِ فالوده و بستنی، نه از اون تقلبی ها
+ این توماس آندرس لامصب، صداش، با ما، چه ها که نمیکرد... خیلی خوبِ این صدا
خوشحالم اینا رو دوس داشتی.. بریم سراغ "برادر لویی" بزرگ
عشق ...
هرگز هیچ تعریف مشخصی توی ذهنم برای این واژه ندارم من ...
خیابون های شیراز جون میده برای قدم زدن و آواره بودن توش ...نه ؟
آهنگ ها رو دانلود می کنم ... من یادمه یه دوره ی کوتاه آهنگ های غربی توجهم رو جلب کرده بود. بعد از اون همیشه ایرانی ها برام گوش نواز تر بودن ... با اینکه خیلی هم پرت نیستم از دنیای زبان :) ...ولی فارسی بیشتر گوشم رو نوازش میده .
هیچ گمون نمیکنم که تعریف مشخصی هم داشته باشه... به نظرم فقط باید زندگیش کرد؛ وقتی که اتفاق می افته
"
+ اساسا برای ولگردی و آواره شدن تو خیابونها، یه لذتِ خاص داره... اما شیراز بافتِ خیلی از قسمتهاش یه جوری هست که این لذت رو برای من چند برابر میکنه.
+ فکر کنم شما شیراز بیای، خیلی بهت خوش بگذره مگهان حان!!! پس سعی کن بیای
+ منم بیشتر آهنگِ فارسی گوش میدم.. یعنی تو 90 درصدِ مواقع. جسته گریخته، آهنگای خارجی رو گوش میدم.. اونهایی که یه حالِ خاص رو برام درست میکنن. البته قبلا خیلی بیشتر گوش میدادم؛ الان کمتر....
در ضمن، به قولِ معروف، "من کُمِیتِ زبان عمومیم، کلا لَنگ میزنه