دویدن با ذهن

کلمات، مسیرهای دویدن با ذهن را نشان می‎دهند... اینجا از ادبیات، سینما و هرآنچه دوست می‎دارم می‎نویسم

دویدن با ذهن

کلمات، مسیرهای دویدن با ذهن را نشان می‎دهند... اینجا از ادبیات، سینما و هرآنچه دوست می‎دارم می‎نویسم

کلیدر(2)

نویسنده ی اینجا گفته بود که دوست دارد که اگر فرصت و حوصله دست بدهد، بیشتر از "کلیدر" حرف بزنیم. این هم آن فرصت. از آنجایی که با یک رمان حجیم طرفیم و از طرف دیگر، تعریف و تمجید و غلو و تخطئه و نقد پیرامون آن زیاد است، بحث ها را تا جای ممکن به مباحث جزئی تر بخش خواهیم کرد تا لااقل بدانیم از کجا شروع کرده ایم و به کجا رسیده ایم؛ بفهمیم چه چیزی دستگیرمان شده.

آن طور که در مقدمه ها نوشته اند(همین طور در مصاحبه های محمود دولت آبادی آمده)، نوشتنِ "کلیدر"در حدود 10 سال طول کشیده است. یکی از اولین چیزهایی که در اینگونه داستان ها مهم است، حفظِ ریتم و یکدستی و قوت اثر در سراسر کتاب است. چرا که در طولِ زمان نوشتن داستان نویسنده احوال و افکار متفاوت و زیادی را تجربه خواهد کرد. این احتمال هست که این حال ها، روی سیر نوشتنِ او نیز تاثیر بگذارند. از این نظر، روی هم رفته "کلیدر" تا حدِ زیادی موفق بوده اما در برخی جاها، ضربه های بزرگی خورده. عمده ترینِ این تاثیراتِ منفی، بیراه رفتنِ سیر روایت است. یا پرداختنِ بیش از حد به برخی رویدادهای داستانی. جدا از این که سلیقه ی هر خواننده ای چیست یا حتی اینکه از نظرِ فنی(یا مباحثی که کم و بیش در این حوزه قرار می گیرد) چه طور به داستان یا روایت نگاه می کند یا آن را می سنجد، در مورد هر قطعه یا بخش از روایت یا داستان حق دارد این سوال را بپرسد که "چرا این قسمت نوشته شده"؟ ما این سوال را کمی تغییر می دهیم و می پرسیم "اگر این بخش معین از روایت حذف شود، چه اتفاقی برای آن می افتد؟ ضعیف تر می شود یا قوی تر"؟. این سوال، در موردِ رمانی مانند کلیدر، حتی موضوعیت بیشتری هم دارد، چرا که اصلا این رمان رئالیستی ست و همچنین به طور کامل از سنت ها و سبک های کلاسیک ها بهره برده است*. برای بحثِ بهتر در این باره، می شود چند موضوع را تفکیک کرد. یکی بحثٌ شخصیت ها(تعدد شخصیت در آثاری همچون کلیدر) و دیگری سیرِ روایت و شاخ و برگ هایی ست که نویسنده به آن می دهد(همان بحثی که ابتدای این متن آمده است). یادداشت بعد، به طورِ خلاصه، گذری بر بحثِ تعددِ شخصیت در کلیدر دارد.

.......................................................

* برای روشن تر شدنِ بحث، توضیح می دهد که اگر جریان ها و سبک های متاخرتر مانند پست مدرنیست ها یا جریان بیت(یا نسلِ بیت) مثلا به غایت مندی هر جزء از یک اثرِ هنری چندان معتقد نیستند، این مهم در تفکر و شیوه ی کلاسیکی، تقریبا بر عکس است. بر همین اساس، از اثری که خودش را کلاسیک معرفی می کند، واجب تر است سوال مذکور را بپرسیم.

نظرات 2 + ارسال نظر
پرستو سه‌شنبه 4 آبان 1395 ساعت 23:51 http://zavieizist.blogfa.com

البته من چند سال پیش این رمان رو‌خوندم اما قسمتی از داستان یادم نمیاد که پرسیده باشم اگر حذف بشه به روند کل داستان صدمه میزنه یا نه، در واقع کاملا برخلاف نظر شما، من فکر میکنم برای ده سال، خوب تونسته روند کلی رو حفظ کنه.

این عینِ جمله ی من تو یادداشتِ اوله پرستو جان؛ و تایید حرفِ شماست تقریبا:
""از این نظر، روی هم رفته "کلیدر" تا حدِ زیادی موفق بوده اما در برخی جاها، ضربه های بزرگی خورده""(تو یادداشت های بعدی در مورد این ضربه ها حرف زده شده و خواهد شد)

مدادسیاه یکشنبه 2 آبان 1395 ساعت 13:02

مسئله ای را که درباره ی اثر منفی طولانی شدن مدت زمان نوشتن یک داستان (عموماً حجیم ) بر انسجام و یک دستی آن اشاره کرده ای کاملاً درست است. یک نمونه ی دم دست که این اواخر خوانده ام خانواده ی تیبوست که از جایی به بعد حال و هوایش تغییر کلی می کند.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد