X
تبلیغات
رایتل

دویدن با ذهن

بارونِ درخت نشین

این یادداشت، مدت ها پیش در وبلاگ قبلی ام منتشر شده بود. اینجا، آن را بدونِ بازبینی، بدونِ تغییر، می آورم. اگر شد، دوست دارم در یادداشتی، با هم یک مرور کلی رویِ آثار کالوینو داشته باشیم. این دو یادداشت(راجع به "کوره راه لانه های عنکبوت" و "بارونِ..." یک جور مقدمه برایِ آن است.

.........................................................................

گاهی، خستگی و درماندگی از قراردادها و قیدهای اجتماعی، خانوادگی و...، آدم را به این فکر می اندازد که آیا می توان این قراردادها را زیر پا  گذاشت و با قوانین و قرارهای تازه و خود ساخته زندگی کرد؟ و اگر این کار شدنی ست، چگونه؟ فکر می کنم در حالت کلی، می توان دو جواب یا حالت برای این مساله قائل شد. این دو نوع نگاه، یا دو نوع پاسخ و راه حل احتمالی برای این مساله، به این بستگی دارد که برای فرد چه چیزهایی از شرایط موجود و وضعیت فعلی که در آن زندگی می کند، مهم است و خواستنی؛ و چه چیزهایی نخواستنی است و باید عوض شود. 

اگر برای فرد، تمام "ارزش" ها، "افراد"، "اجتماع" و در یک معنی "نفس زندگی"(به شکلی که او در آن زندگی می کند) بی اعتبار و بی معنی باشد، احتمالا شورش و عصیان او، یا به صورت یک سرخوردگی و نارضایتی همیشگی بروز می کند و فرد به نوعی در لاک دفاعی افکار و رفتار خود فرو می رود، و یا به عزلت گزیدن و تارک دنیا شدن منجر می شود. یعنی در نوع اول، در حالی که فرد به ظاهر در کنار افراد می ماند و زندگی می کند، به "روابط" و "قراردادها"ی موجود، تماما بی اعتناست. به علاوه، انگیزه قوی ای هم در او، برای عوض کردن این ها انگار وجود ندارد. در نوع دوم از حالت کلی اول نیز، نارضایتی فرد از "شرایط" موجود، منجر به طرد کامل "زندگی" به مفهوم کلی آن منجر می شود.

اما حالت کلی دیگر این است که فرد، از "نفس" و "ماهیت زندگی"، "اجتماع" و ... رویگردان نیست، بلکه "روابط" و "معیار"های موجود را نمی پسندد و به دنبال راه حلی فعال، دست به تغییر بخشی یا تمام آن ها می زند. مثلا کسی که مردم اطرافش را دوست داشته باشد و همین طور معتقد باشد که باید به شان کمک کند. چنین کسی به دنبال یافتن شیوهای از زندگی، با "معیار"ها و "هنجار"ها و "ارزش" های جدیدی بر می آید، که از یک طرف ارزش های منسوخ موجود را کنار بگذارد و از طرف دیگر، بتواند "آرمان" ها و "اصول" خودش(دوست داشتن افراد، کمک کردن به انسان ها) را برآورده کند.

"بارون کوزیمو روندو"، نوجوانی ست که گرفتار این مساله است. او که از سنت ها و ارزش های قراردادی خانواده خود گریزان است و آنان را منسوخ و بی اعتبار می داند، علیه زندگی و وضعیت خود شورش می کند. اما او برای زندگی جدید خود، شیوه ای را پیدا می کند که از طریق آن، هم به خودش و هم به دیگران کمک می کند تا زندگی بهتری داشته باشند. او، زندگی در روی درختان را، جایگزین زندگی زمینی می کند؛ جایی که "بهتر بتواند زمین را ببیند". هدف او از زندگی بالای درخت، جدا شدن از زمین  و مردم نیست. او از آن بالا، مردم را در کارهایی که از پایین در آن ناتوانند یاری می کند. از درختان و طبیعت و منافع همه مردم روستایش نگهداری و حفاظت می کند. درختان را هرس می کند. در مقابل هجوم گرگ ها به روستا به مردم کمک می کند و... . در متن داستان می خوانیم :" کوزیمو لاوروس دو روندو، آدم متمدنی بود که هم به خود و هم به دیگران احترام می گذاشت"(ص 108، انتشارات نگاه، چاپ دوم). او بالای درخت کتاب می خواند و هرجا که مردم روستا علاقه مند هستند، برای آنان از تجربیات و اتفاقاتی که برایش افتاده صحبت می کند. بدین ترتیب، شیوه جدید او، نه تنها او را از زندگی و مردم دور نمی کند، بلکه باعث می شود او به فردی مفیدتر، هم برای خودش و هم برای مردم تبدیل شود. 

بدون شک، این اثر "ایتالو کالوینو"، را می توان اثر بزرگی دانست. جایی که با به کار گیری هم زمان تخیل، طنز تلخ و واقعیت های تاریخی و اجتماعی، تصویر "سمبلیکی" از زندگی یک "روشنفکر" پیش چشم مان می گذارد. این به معنی همان قضیه مشهور است که "کالوینو"، "روشنفکر" را بارون درخت نشین می دانست.


"کوزیمو لاوروس دوروندو

میان درختان زیست

همواره زمین را دوست داشت

به آسمان رفت"

.

مشخصات کتاب:

بارون درخت نشین

ایتالو کالوینو

ترجمه مهدی سحابی

نشر نگاه. چاپ دوم 1379

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام
به میله عزیز عرض کنم که اگر مجید ویکنت رو نخونده و خودش رو برای نظر دهی اصلح نمیدونه که البته شکسته نفسی میکنه اما من دیگه چون فقط احوالات بارون روندو رو خوندم دیگه هیچ صلاحیتی در نظر دهی ندارم.
اما یک نظر میشه داد اونم به این شکل که چون از بارون درخت نشین به اندازه کافی لذت برده ام و از دوکتاب دیگر اطلاعاتی در دست نیست به دوستانم پیشنهاد میکنم بارون را در پایان مطالعه کنند تا شیرینی این سه گانه درزبانشان بماند.
یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 09:27
پاسخ:
سلام اشک جان :)
+ اختیار داری. ممنونم از لطفت.
با پیشنهادت موافقم. می بینی، یه برداشت جذاب میشه از مقایسه ی پیشنهاد من و تو کرد ها!
کسی که دو تا از سه کتاب رو خونده، نظرش با اون که یکی خونده، دقیقا یکیه!
به خاطرِ چی؟
به خاطرِ عنصر مشترک، که همون "بارون..." باشه. یعنی بهتره بگم "جذابیت و قدرت" این داستان.
فکر می کنم دوستانی که هر سه تا رو هم خوندن پیشنهادشون همین طور باشه. نه؟
سلام
دفعه دیگر که به خطه‌ی معرکه ایتالیا رسیدم حتماً یکی از کارهای کالوینو جزء گزینه‌ةا خواهد بود. می‌روم سراغ سه‌گانه....با کدام شروع کنم؟
دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت 11:52
پاسخ:
میله جان، راجع به سوالت، دو تا نکته رو به نظرم میرسه که بگم:
+ اول و مهم تر اینه که، سه گانه ی کالوینو، چندان شبیه به چند گانه هایی که معمولا تو دنیای ادبیات داستانی می بینیم نیست. منظور اینه که حلقه های محکم یا روشنی اون ها رو به هم وصل نمی کنه. این برخلاف خیلی از کارهایی هست که می شناسیم؛ کارهایی که دستِ کم از لحاظ فضا، مود(حال و هوای داستان)، زبان، زمان، مکان ... به همدیگه نزدیکی داره ن. یا به نوعی ادمه ی هم هستن. مثلِ "سه گانه ی بکت"، "سه گانه ی پل اوستر"(نیویورک)، "ینگه دنیا و 1919" از "دوس پاسوس(که به خوبی معرف حضورت هست).
از این نظر، به نظرم می رسه خواننده می تونه به راحتی ترتیب تاریخی حلقه های سه گانه ی کالوینو رو به هم بریزه.
+ دوم و متاسفانه، من "ویکنت شقه شده"(یا دو نیم شده) رو نخونده م. کتابی که از لحاظ زمانی، حلقه ی دوم محسوب میشه
پس شاید منطق بگه که من صلاحیتِ اظهار نظر رو ندارم.
اما من از روو نمی رم، و با تمام این احوال و حرف ها، باز هم پیشنهاد میدم که اول، "شوالیه ی ناموجود" رو بخونی، بعد "ویکنت.." و آخر هم "بارونِ درخت نشین".
من این روند رو از آخر خونده م . البته تقریبا.
من از این داستان خیلی خوشم نیومد. دوست داشتم زودتر تموم شه وقتی میخوندمش. البته شاید هم به خاطر شرایط روحیم بود اون روزا.
یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 00:19
پاسخ:
اوهوم
بهم گفته بودی.
حالت ذهنی و جسمی آدم معمولا روی نظرش راجع به یه رمان یا یه کتاب تاثیر داره.
بارون درخت نشین به نظرم از جالب توجه ترین و دوست داشتنی ترین داستانهای کالوینوست.
شنبه 31 تیر 1396 ساعت 13:26
پاسخ:
کاملا موافقم مدادِ عزیز.
با احترماتِ فائقه.